برای هویج

دوست عزیزی به اسم هویج پیغامی خصوصی برایم گذاشته که به نظرم  با توجه به اسم مستعار نویسنده لزومی به خصوصی بودن نداشت. اما متن پیام هویج:

«شما شریک دزدی یا رفیق قافله؟ تکلیفت با ادبیات معلوم نیست ها...با کدوم جریانی؟پست مدرنی ؟کلاسیکی؟ مدرنی ؟رمانتیکی ؟سور رئالی ؟رئالی ؟ ... از آب گل آلود هم خوب بلدی ماهی بگیری...از اون ترک های مارمولک..»

خدمت دوست عزیزم عرض کنم من نه شریک دزدم و نه رفیق قافله. من به علت لذت زیاد خواب صبحگاهی جامانده از کاروانم. بسته به این که چه کسی نگاهم می کند تعبیر خود را دارد شریک دزد، رفیق قافله، ماهیگیر، مارمولک و...

اما در مورد اینکه با کدام جریانم! هیچ کدام از این مکاتبی که گفتی ربطی به من ندارند. من بعضی وقتها به خیال خودم داستان می نویسم و در این نوشته ها سعی ام این است که نوشته ام داستان باشد؛ مستقل مستقل. همین!

مارها و لک لک ها

منوچهر احترامي داستان نويس كودكان و نوجوانان بود كه در اسفند 87 ديده از جهان فروبست
متن زير داستان كوتاهي از اوست

مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند
قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند
لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند
لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها
قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند
عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند
مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند
حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند
تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است
اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان

یک اشتباه کوچک

دختر به ساعت اش نگاه کرد و به درازای سنگ فرش کوچه تا انتها. برگشت و راه آمده را با قدم های کوتاه و آهسته شمرد. فکر کرد اگر دوباره برگردد می بیندش. سوز سرمای بعد از باران نگذاشت بیشتر از 40 بشمارد و برگشت.

برای چندمین بار خودش را از سر تا پا برانداز کرد. لباس هایش برای اولین دیدار عالی بود. به انتهای کوچه نگاه کرد و پسر جوانی که از انتهای کوچه می آمد. قدم تند کرد سرش را بالا گرفت و با قدم های استوار به طرف پسر رفت. مغرور و با ابهت. چند قدمی به پسر مانده بود که سنگفرش زیر پایش لقی زد و آب گل آلود زیر سنگ، روی لباسش پاشید. ایستاد به لباس های گلی اش نگاه کرد و پسر که آرام و با لبخند از کنارش رد می شد.