شانس

این مطلب را یکی از دوستان برایم میل کرده . توی وب گذاشتم شاید خواندنش بعضی ها را به یاد یکی از نوشته های خودشان بیندازد.

شانس

یک داستان قدیمی چینی هست که میگوید :پیرمردی اسبی داشت و با آن اسب زمینش را شخم میزد . روزی آن اسب از دست پیرمرد فرار کرد و در صحرا گم شد .

همسایگان برای ابراز همدردی با پیرمرد ، به نزد او آمدند و گفتند : عجب بد شانسی ای آوردی .
پیرمرد جواب داد : " بد شانسی ؟ خوش شانسی ؟ کسی چه میداند ؟"

چندی بعد اسب پیرمرد به همراه چند اسب وحشی دیگر به خانه ی پیرمرد بازگشت . اینبار همسایگان با خوشحالی به او گفتند : " عجب خوش شانسی آوردی !"

اما پیرمرد جواب داد : " خوش شانسی ؟ بد شانسی ؟ کسی چه میداند ؟ "
بعد از مدتی پسر جوان پیرمرد در حالی که سعی میکرد یکی از آن اسبهای وحشی را رام کند از روی اسب به زمین خورد و پایش شکست . باز همسایگان گفتند : " عجب بد شانسی آوردی ؟ "
و اینبار هم پیرمرد جواب داد : " بد شانسی ؟ خوش شانسی ؟ کسی چه میداند ؟ "
در همان هنگام ، ماموران حکومتی به روستا آمدند . آنها برای ارتش به سربازهای جوان احتیاج داشتند . از این رو هرچه جوان در روستا بود را برای سربازی با خود بردند ، اما وقتی دیدند که پسر پیرمرد پایش شکسته است و نمیتواند راه برود ، از بردن او منصرف شدند .
"خوش شانسی ؟
بد شانسی ؟
کسی چـــه میداند ؟"
هر حادثه ای که در زندگی ما روی میدهد ، دو روی دارد . یک روی خوب و یک روی بد . هیچ اتفاقی خوب مطلق و یا بد مطلق نیست . بهتر است همیشه این دو را در کنار هم ببینیم .زندگی سرشار از حوادث است .

حسنی نگو یه دسته گل

دوستی خواسته بود که در مورد منوچهر احترامی بیشتر بنویسم. اول خواستم بنویسم اولین فرزند خانواده ای فرهنگی و مذهبی بود که در تیرماه 1320 در یکی از محلات شرق تهران به دنیا آمد در دبستانهای محمدیه و سلمان و دبیرستانهای اقبال و مروی و دارالفنون درس خواند در سال 1343 لیسانس حقوق گرفت و در 22 بهمن 1387 بر اثر ضایعه قلبی در بیمارستان بستری شد و چند روز بعد درگذشت. اما دیدم اینها هیچکدام ربطی به زندگی هنری یک هنرمند ندارد کل زندگی هنرمند خلاصه می شود در آثارش و تلاش هایش برای خلق این آثار. پس تصمیم گرفتم آثار چاپ شده اش را معرفی کنم و دو اثر معروفش را که به گمانم اکثر بچه ها حتی شده برای یکبار شنیده یا خوانده اند می آورم و به گمانم همین دو شعر برای جاودانگی منوچهر احترامی کافی بود

ادامه نوشته